پنجشنبه 11 اسفند 1390  10:48 ب.ظ
توسط: مینا ب

بازخوانی پیشینه‌‌ نظری و عملی فتنه‌‌
خط امامی‌های امام زدا!

خبرگزاری فارس: اگرچه در گذشته مدعیان خط امامی، با ایجاد اتهام انحراف به برخی از یاران امام (ره)، در حرکتی آرام برای حذف اندیشه‌های بنیانگذار کبیر انقلاب می‌کوشیدند، اما پس از انتخابات 88، این حرکت آرام به حملاتی شدید تبدیل شد...

خبرگزاری فارس: خط امامی‌های امام زدا!

به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری فارس به نقل از برهان، ظهور و پیروزی انقلاب اسلامی، موجب شد تا رهبر الهی آن، خمینی کبیر(ره) کلمه‌ی محبوب قرن گشته و اندیشه‌های وی به عنوان اساس و بنیان نظام جمهوری اسلامی قرار گیرد. بنابراین به همان میزان که مقابله با انقلاب اسلامی مدنظر نظام سلطه می‌باشد، افکار و اندیشه‌های امام راحل نیز در اولویت‌های آنان قرار داد؛ و آمریکا و صهیونیست‌ها که بیش از دیگران از روند یاد شده بیمناک گردیده‌اند، از یک‌سو سعی دارند نام و یاد امام عظیم‌الشأن بر زبان‌ها و قلب‌های مسلمانان جاری نگردد و از سوی دیگر تلاش می‌کنند تا برای مقابله با کانون بیداری اسلام، پیوند نسل سوم انقلاب را با آرمان‌ها و اهداف بلند امام خمینی(ره) مستحیل گردانند.

قدرت‌های استکباری و به خصوص آمریکا، پس از ناکامی در صحنه‌ی نبرد سخت و رویارویی نظامی با جمهوری اسلامی که با نام و نشان و آرمان‌حاکمیت الهی ظهور یافته بود، ساحت فرهنگ را برای مقابله با نورانیت در حال انتشار انقلاب اسلامی برگزیدند. حرکتی که هر چند از نگاه تیز بین رهبری انقلاب دور نماند و در قالب «تهاجم فرهنگی»، «شبیخون فرهنگی» و «ناتوی فرهنگی» تببین و تشریح شده؛ اما متأسفانه در بین مسؤولین اجرایی کشور آن گونه که باید و شاید شنیده نشد و شد آنچه که نباید می‌شد! و آن پیدایش نوعی دگردیسی در پاره‌ای از نسل اول و دومی‌های انقلاب! بود.

این دگردیسی از آن روی خطرناک بود که در عرصه‌ی جنگ و براندازی نرم وجود یک جریان فکری – سیاسی تجدید نظرطلب با سابقه‌ی انقلابی یا حکومتی برای پیشبرد پروژه، ضروری خوانده می‌شود؛ و در این برهه از تاریخ انقلاب اسلامی، عده‌ای از افراد و گروه‌ها که خود دچار استحاله‌ی فکری و فرهنگی شده بودند، در پیشبرد براندازی نرم مدنظر استکبار جهانی مسؤولیت‌های گوناگونی را عهده‌دار شدند!

اکنون با این مقدمه می‌توانیم ابتدا در عرصه‌های داخلی تعارض‌های فکری و عملکردی تجدیدنظرطلبان با اندیشه‌های امام خمینی(ره) را بررسی کنیم و سپس اشاره‌ای بسیار مختصر در عرصه‌ی سیاست خارجی به این تعارض‌ها نموده و در نهایت در مهم‌ترین بخش این نوشتار تأثیر این تئوری‌‌پردازی‌ها و عملکردهای امام‌زدایی شده‌ی تجدیدنظرطلبان در حوادث سال 88 را واکاوی نماییم.

1. عرصه‌های داخلی

1-1: زیر سؤال بردن عملکرد انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی(ره) و تحریف سخنان ایشان:

در این مرحله، طیف‌های تجدیدنظرطلب، با ایجاد شبهه و تردید نسبت به عملکردهای گذشته و به راه انداختن جنگ روانی همه جانبه از راه رسانه‌های نوشتاری، صوتی و تصویری، می‌کوشند تا انقلاب و مسؤولین را از گذشته‌ی خود نادم و پشیمان نشان دهند. اما آنچه بیش از هرچیز این حرکت را گوشزد می‌نماید، اقدام‌های افرادی است که در سال‌های حیات پر برکت امام(ره) یا در حرکت‌های انقلابی ملت ایران شرکت داشتند و یا خود را جزو طرفداران پر و پا قرص اندیشه‌های ایشان نشان می‌دادند؛ ولی اکنون خود را نادم و پشیمان می‌بینند.

یکی از روش‌های زیر سؤال بردن عملکرد گذشته‌ی انقلاب و امام که آن روزها بازار داغی پیدا کرد، تاریک جلوه دادن سال‌های بعد از پیروزی انقلاب تا آن زمان بود. «رسول منتجب‌نیا» (عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز) در مسجد بیرجندی‌های زاهدان می‌گوید:

«در طول 20 سال گذشته، ما در خفقان بوده‌ایم و از زمان آقای خاتمی به بعد، مقداری احساس رضایت می‌کنیم.»

یکی از عناصر موسوم به جبهه‌ی دوم خرداد نیز می‌گوید:

«بعد از دوم خرداد، ما از زباله‌دان تاریخ نجات پیدا کرده‌ایم.»[!]

این جاست که اینان از همان سال‌های ابتدایی به قدرت رسیدن هم مشربان اصلاح‌طلب خود، هجمه به اصول انقلاب و افکار و اندیشه‌های امام(ره) را آغاز می‌کنند و انگیزه‌ی اصلی خود را آشکار می‌سازند؛ که همانا جدا کردن دین از سیاست و از بین بردن مراکز قدرت دین و پایگاه‌های آن در جامعه است. چنانچه در سال‌های بعد به طور کامل نقاب از چهره برگرفته و اعلام می‌دارند:

«تاریخ مصرف نظرات سیاسی امام خمینی، گذشته، و مربوط به دوران ما قبل مدرن و زاییده‌ی افکار عامیانه و قدیمی است»[1]

در همین سال‌هاست که مقام معظم رهبری می‌فرمایند: «الان کسانی و گروه‌هایی در این مملکت وجود دارند که دلشان می‌خواهد انقلاب از 10 سال حیات امام، اعلام توبه کند ... می‌خواهند اعلام کند که 10 سال دوره‌ی امام را من توبه‌کرده‌ام! بعد از رحلت امام این را صریحاً نوشتند. منتها در دهانشان زدیم.»

خط دیگر عناصر تجدیدنظرطلب در راستای زیر سؤال بردن عملکرد گذشته‌ی انقلاب و رهبری امام راحل، تخریب روحیه‌ی شهادت ‌طلبی و زیر سؤال بردن عملکرد نیروهای جان بر کف انقلاب در 8 سال جنگ تحمیلی بود. در این راستا روزنامه‌های زنجیره‌ای که تأسی به امام حسین(علیه‌السلام) در شهادت طلبی را نوعی نگرش خشونت گرایانه معرفی می‌کردند، ترویج روحیه‌ی شهادت طلبی را ترویج خشونت و خون‌ریزی دانسته و می‌افزودند: «در این زمان که نه از دولت امویان خبری بود و نه دشمنان و کشندگان بالفعل و نه اعقاب نسل‌های بعد از آن، هیچ کدام در صحنه‌ی وجود نیستند، هنوز هم از داستان ‍[امام] حسین استفاده کردن و عنصر انتقام، عنصر کینه‌توزی و عنصر خشونت و خون‌ریزی را زنده نگه داشتن و از این تحریک عواطف دشمنان عینی و غیرعینی، موهوم و غیر موهوم تراشیدن و این حادثه را خرج آن امور کردن، شایسته نیست.»[2]

امام خمینی(ره) به کرات «حس شهادت دوستی» را کلید پیروزی انقلاب اسلامی اعلام کرده بودند: «وقتی مردم دیدند که سیدالشهدا و جوان‌هایش را قطعه قطعه کردند و آن‌طور جوان‌های خودش را داد، برای مردم آسان می‌شود که جوان بدهند. این حس شهادت دوستی ملت ما را پیش برد و رمز، همین معنایی بود که از کربلا منعکس شد به همه‌ی ملت و همه‌ی آرزوی شهادت می‌کردند. همان شهادتی که سیدش، سیدالشهدا بود. این‌ها نمی‌فهمند که این است که نگه داشته است، آن‌هایی که می‌فهمند تزریق می‌کنند و دیگران را گول می‌زنند.»[3]

آری چراغ‌های هدایت عاشورا و به تعبیر امام راحل گریه‌های سیاسی آن، خناسان قلم به مزد را به سمت تغییر نگرش مردم به واقعه‌ی کربلا و نهضت حسینی و تحریف آن گسیل داشت و هجوم به فرهنگ عاشورا از محورهای مهم مدنظر تجدیدنظرطلبان در چند سال اخیر شد. چرا که آنان علاوه بر برنامه‌های کوتاه مدت، برنامه‌هایی نیز برای بلندمدت در دستور کار داشتند و در پی رسیدن به هدف بی‌محتوا کردن انقلاب اسلامی، ابتدا باید ریشه‌های شکل‌گیری این شجره‌ی طیبه تیشه می‌خورد؛ تا به زعم خودشان نوبت به شاخه‌ها و برگ و بار آن برسد!

از دیگر راه‌های مقابله با یک اندیشه و تفکر، تحریف آن تفکر و اندیشه است که با این حربه مخاطبین را به اشتباه و انحراف سوق می‌دهند. تحریف سخنان حضرت امام در دستور کار جریان‌هایی قرار گرفته است که از امام عظیم‌الشأن عبور کرده‌اند؛ چرا که مخالفین و معاندین به خود جرأت این مهم را نمی‌دهند و بیش‌تر تلاش می‌کنند که تحریفات توسط عناصری صورت پذیرد که در پیشینه‌ی سیاسی خود با حضرت امام قرابت داشته‌اند. در همین راستا «عبدالله نوری» مدیر مسؤول و صاحب امتیاز وقت روزنامه‌ی «خرداد»، در یک مصاحبه‌ی مطبوعاتی به صورت تلویحی از گروهک غیرقانونی نهضت به اصطلاح آزادی حمایت کرده و می‌گوید: «اگر در مورد گروه و هر شخصیتی خلاف گفته شود، به عنوان وظیفه‌ی دینی از آن دفاع می‌کنم. من به خاطر ندارم که حضرت امام در جایی فرموده باشند نهضت آزادی بدتر از منافقین است.»

در حالی که حضرت امام خمینی(ره) در خصوص نهضت به اصطلاح آزادی فرمودند: «نهضت به اصطلاح آزادی صلاحیت برای هیچ امری از امور دولتی با قانون‌گذاری یا قضایی را ندارند و ضرر آن‌ها به اعتبار آن که متظاهر به اسلام هستند ... از ضرر گروهک‌های دیگر حتی منافقین(این فرزندان عزیز مهندس بازرگان) بیش‌تر و بالاتر است.»[4] و در مصداقی دیگر از تحریف گفتار و کردار حضرت امام، «عمادالدین باقی» در جلسه‌ی پرسش و پاسخ در دانشگاه تهران، ضمن صحبت‌هایی در دفاع از «منتظری» می‌گوید: «همه‌ی حرکت‌هایی که علیه آقای منتظری شده، همه خلاف نظر امام است.» امام گفتند: «به آقای منتظری رجوع کنید.» منظور امام احکام نبوده، بلکه مسایل سیاسی و اجتماعی است.» در حالی که حضرت امام(ره) در نامه‌ای به تاریخ 6/2/1367 خطاب به منتظری می‌فرمایند: «از آنجا که ساده‌لوح هستید و سریعاً تحریک می‌شوید، در هیچ کار سیاسی شرکت نکنید.[5]»

برخوردهای گزینشی با یک اندیشه و مسلک، از دیگر راه‌های تحریف و ایجاد شبهه است. این مورد نیز در آثار و گفتار سران و تئوری‌پردازان اصلاحات در برخورد با اندیشه‌های امام راحل دیده می‌شود. از جمله‌ی این افراد شخص رییس جمهور اصلاحات آقای «خاتمی» است که با رویکردی گزینشی، نسبت به اندیشه و خط سیر امام، به چند مسأله اهتمام وافر دارد؛ ایشان با وام گرفتن از آن بخش از آرا و نظرات امام در باب اهمیت مردم و رأی مردم، آن‌ها را به نظریه‌ی توسعه‌ی سیاسی خویش پیوند زده و تأکید می‌کند که نظام، حکومت و قدرت باید در برابر مردم پاسخ‌گو باشد...

البته در لزوم پاسخ‌گو بودن نظام و حکومت در برابر مردم شکی نیست، ولی آنچه در این زمان نادیده گرفته می‌شود آن بخش از آرای حضرت امام است که در باب اختیارات و نقش محدود آرای مردم در مقابل اختیارات و آرای «ولی فقیه» یعنی حاکم اسلامی بیان نموده است؛ در اندیشه‌ی امام(ره) ولایت مطلقه‌ی فقیه مفروض است و در آرا، اندیشه‌ها و عملکرد مسؤولین اصلاحات، «ولایت محدود فقیه»! استنباط شده و فرض گرفته می‌شود. چنانچه در مقطعی عده‌ای از نظریه‌پردازان اصلاحات، رأی مردم به آقای خاتمی را به معنای مقاومت و مخالفت با «ولی‌ فقیه» در نظر گرفتند و قائل به تشریفاتی شدن مقام رهبری در جامعه گشتند.

1-2: ولایت فقیه

ولایت فقیه اندیشه‌ی نابی است که ریشه در مبانی قرآنی داشته و براساس فقه اصیل اسلام و اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم‌السلام) تدوین شده است؛ و استواری منطقی خود را از قرن‌ها مجاهدت فقهی و علمی علما و بزرگان دین وام‌دار است. در این بین دشمنان نیز به خوبی پی برده‌اند که شیعه یعنی تفکری که بر محور ولایت می‌اندیشد، بر محور ولایت گام برمی‌دارد و با چراغ ولایت راه را می‌جوید. پس به این نتیجه رسیده‌اند که برای اضمحلال حکومت تشیع، چاره‌ای جز خاموش کردن چراغ فروزان ولایت ندارند.

نکته‌ی قابل توجه در این هجوم، هماهنگی رادیوها، محافل و نظریه‌پردازان خارجی با برخی از مطبوعات، تریبون‌ها و محافل داخلی در طی سال‌های دولت اصلاحات است. چنانچه سوگمندانه باید گفت که در نشریات سال‌های اخیر و در بسیاری از محافل به اصطلاح روشنفکری و در سایه‌ی شعارهای بی‌پایه و اساس برخی از مسؤولان، ولایت فقیه مورد حمله قرار گرفت و بی‌پروا گفته شد: «خطوط قرمز باید پاک شود و فصل الخطاب بودن رهبری باید انکار گردد.»[6]

و حتی نوشته شد: «مشروعیت رهبری به رأی مردم است و ارتباط به عالم بالا ندارد، ولایت نوعی قرارداد میان مردم و رهبری است، نه یک هدیه از سوی امامان معصوم(علیه‌السلام) بحث کشف توسط خبرگان و ... خلاف قانون اساسی است و اساس فقهی ندارد.»[!][7]

هفته‌نامه‌ی «پیام هامون» به نقل از «عبدالکریم سروش»، این به اصطلاح سخنان علمی را چنین تکرار می‌کند که :«ولایت فقیه مطلقه یعنی قدرت مطلقه[!] و همان‌طور که ثروت متراکم فساد می‌آورد، قدرت متراکم هم، هم چنین»[8]

در حالی که امام (ره) می‌فرمایند: «ولایت فقیه است که جلوی دیکتاتوری را می‌گیرد، اگر ولایت فقیه نباشد دیکتاتوری می‌شود.»[9]

در سال‌های اصلاحات، «حجاریان» و سران افراطی حزب مشارکت در بیانیه‌های رسمی با اظهارنظرهای خود به تفکیک دین از دولت، گرایش قوی نشان داده و دیدگاه‌های جدید سکولاریستی خود را به تدریج بروز دادند. آن‌ها کوشیدند تا برخلاف تصریحات امام راحل و قانون اساسی، جمهوری اسلامی را به گونه‌ای تعریف کنند که اسلامیت آن و ولایت‌ فقیه به قدری رقیق شود تا عملاً تحت‌الشعاع دموکراسی غربی و تابع آن باشد.

در این میان میل به قدرت و وزارت چنان برخی از مسؤولان دولت اصلاحات را مست کرده بود که هشدارها و تذکرهای دلسوزانه‌ی رهبری از یک سو و مراجع عظام از سوی دیگر هیچ سودی نداشت و این‌گونه شد که «هنری پرکت» مسؤول سابق امور ایران در وزارت خارجه‌ی آمریکا، گفت: «اگر تجدیدنظرطلبان بتوانند از حریم روحانیت عبور کنند و از آن طریق ولایت فقیه را بر کشتی تردید سوار کنند بار سنگینی از دوش آمریکا برداشته خواهد شد.»[!][10]

1-3: عرصه‌ی دانشگاه و عملکرد تجدیدنظرطلبان

اندیشه‌ی تحقق دانشگاه اسلامی یکی از مترقی‌ترین نظریات امام(ره) و از ضروری‌ترین تحولات جمهوری اسلامی است. امام(ره) با تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی، شورای عالی فرهنگی و ... حکومت را مسؤول این امر می‌دانند و پرده از وجود تفکری ضداسلامی در دانشگاه بر می‌دارند که اخلاف آن، هم‌چنان در دانشگاه‌ها حضور دارند. ایشان در ادامه رسالتی عظیم را بر عهده‌ی دانشگاهیان و به ویژه دانشجویان می‌گذارند: «دانشگاه‌ها مرکز آدم‌سازی باید باشد. قشر دانشجو که متعهد برای اسلام است و خونش را برای اسلام داد و فعالیت برای اسلام کرد، حالا بیدار باشد که یک عده‌ی معدودی توی این دانشگاه دارند می‌روند و نمی‌خواهند اسلام پیدا بشود؛ خیر آن‌ها را درست شدن دانشگاه می‌ترسند.»[11]

نگاهی اجمالی به کارنامه‌ی 8 ساله‌ی دولت اصلاحات به وضوح نمایانگر این واقعیت است که کم‌کاری‌های بسیاری از سوی متولیان امور در عرصه‌ی دانشگاه صورت گرفت و در عمل این عنصر حساس و کلیدی در سرنوشت انقلاب و ایران اسلامی به ابزاری جهت بازی‌های سیاسی آقایان تبدیل شد.

«معنای اسلامی شدن دانشگاه این است که استقلال پیدا کند و خودش را از غرب جدا کند و خودش را از وابستگی به شرق جدا کند ... ما از حصر اقتصادی نمی‌ترسیم. ما از دخالت نظامی نمی‌ترسیم... ما از وابستگی فرهنگی می‌ترسیم. ما از دانشگاه استعماری می‌ترسیم که جوان‌های ما را آن‌طور تربیت کند که خدمت غرب بکنند.»

همان‌طور که پیداست امام خمینی(ره) از آغاز انقلاب از خطر «استحاله‌ی فکری» نسل جوان به واسطه‌ی آموزش علوم انسانی غربی در دانشگاه‌ها آگاه بود و به همین مناسبت فرمان «انقلاب فرهنگی» را صادر کردند.

رواج بی‌بندوباری و بی‌قیدی نسبت به آموزه‌های اسلامی به اسم لزوم آزادی در محیط‌های آکادمیک، ترویج مبانی فکری غربی از راه استخدام اساتید ضدانقلابی و لاقید نسبت به آرمان‌های انقلاب و امام، هر از گاهی حتی چهره‌های سرشناس از مخالفین نظام اسلامی و برگزاری همایش‌ها و سمینارهای به اصطلاح علمی و عملاً تریبون دادن به هتاکان و یاوه گویان، طبق اسناد و مدارک با طراحی و برنامه‌ریزی در خارج از مرزها بیش از 8 سال فضای دانشگاه‌ها را تحت‌الشعاع قرار داد که از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به «رامین جهانبگلو» و افرادی چون «فریبا داوودی مهاجر» کارشناس «خانه‌ی آزادی» در سازمان جاسوسی «سیا» اشاره کرد که در طی سال‌های اصلاحات در کنار اساتید غرب‌زده‌ی داخلی؛ در میزگردهای مختلف و محافل دانشجویی گوناگون سرفصل‌های نظری مکاتب جنگ استراتژیک نرم را تدریس می‌کردند![12] تا در سال‌های آینده پیاده نظام کودتای مخملی خود فراهم آورده باشند.

علاوه بر راه و رسم تجدیدنظرطلبان در زدودن راه و مسلک امام خمینی(ره) در عرصه‌های فرهنگی، با کنکاش در عملکرد تجدیدنظرطلبان در سال‌های دولت «کارگزاران» و دولت «اصلاحات» در بخش سیاست‌های اقتصادی و برنامه‌های آنان که با ادعای تلاش برای بهبود وضع معیشت و عمران و آبادانی کشور صورت می‌پذیرفت، چیزی جز بی‌توجهی و نوعی بی‌برنامگی دولت و متولیان اقتصادی آن در این حیطه به دست نمی‌آید؛ به طوری که نیازهای معیشتی جامعه در انبوهی از شعارهای توسعه‌ی اقتصادی و توسعه‌ی سیاسی، آزادی، دموکراسی، گفت‌وگوی تمدن‌ها و ... گم شد؛ و علاوه بر لیبرالیسم فرهنگی و دین لیبرالیستی، جناح تجدیدنظرطلب به دنبال ترویج اقتصاد سرمایه‌داری و لیبرالیسم بازار آزاد و نفی ارزش‌های عدالت خواه نیز رفتند.

در کشاکش دعواهای حزبی و جناحی بود که عدالت، این آرمان ارزشمند اسلام و مسلمین در طی 1400 سال گذشته، رو به فراموش شدن نهاد. مصلحت پابرهنه‌ها، گودنشین‌ها و مستضعفین بر مصلحت مرفهین گریزان از جبهه، جهاد، تقوا و نظام اسلامی مقدم نشد؛ و سیاست‌های اقتصادی تجدیدنظرطلبان طعم فقر و استضعاف را بیش از پیش به آن‌ها چشاند؛ تا پروژه‌ی به موزه‌ی تاریخ سپردن اندیشه‌های والای امام خمینی- به زعم باطل خودشان- یک قدم دیگر جلوتر برود!

2. عرصه‌ی سیاست خارجی

سیاست خارجی همیشه یکی از شئونات مهم هر حکومت و دولتی بوده و خواهد بود. نحوه‌ی ارتباط با سایر کشورها و دولت‌ها در عرصه‌ی بین‌المللی جهت تأمین منافع ملی، از جمله مباحثی است که در بررسی عملکرد هر دولت باید در آن تأملی جدی نمود؛ چرا که تحقق بسیاری از سیاست‌های داخلی در هر کشوری به طور مستقیم یا غیرمستقیم به موفقیت یا عدم موفقیت آن در حیطه‌ی سیاست خارجی مرتبط است و از آن تأثیر می‌پذیرد. تجلی کامل شرمندگی دولت سازندگی در دیالوگ با غرب در گفت‌وگوهای موسوم به گفت‌وگوی انتقادی با اروپا نمود یافت، گفت‌وگویی که بعدها در صورت گفت‌وگوی تمدن‌ها نمود پیدا کرد. منطق اساسی این گفت‌وگو‌ها پذیرش خطاهای دوران انقلابی‌گری دهه‌ی 60 و هدف آن تصحیح این خطاها بود.

منطق غلط حاکم بر پارادایم سیاست خارجی این دولت‌ها آن بود که گمان می‌کردند با کوتاه آمدن از اصول و برقراری دیالوگ شرم‌گینانه با طرف غربی و پی‌ریزی طریق اعتمادسازی با آنان می‌تواند با رفع کدورت گذشته مسیر جدیدی را بگشایند در حالی که بررسی واقعیت‌های موجود در این سال‌ها در عرصه‌ی سیاست خارجی نشانگر این است که دقیقاً برعکس تصور اینان چنین رویکردی برای تعامل با غرب مستکبر نه تنها باعث تأمین منافع ملی نگشت بلکه بیش از گذشته موجب ضربه خوردن امنیت ملی و توسعه‌ی داخلی گردید و منطق پنهان چنین پارادایمی که بسط نهایی خود را در درون دولت اصلاحات یافت، پذیرش مطلق نظام سلطه‌ی جهانی و مناسبات ظالمانه‌ی آن بود، منطقی که در تقابل ذاتی با ماهیت و اصول انقلاب اسلامی و تفکرات حضرت امام(ره) قرار داشت.[13]

در این میان مبحث حقوق بشر، یکی از فضاهایی بوده است که دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی در سایه‌ی ابهام‌های موجود و روشن نبودن حیطه‌ی دقیق آن در عرصه‌ی بین‌المللی، سعی می‌کردند از راه آن بر جمهوری اسلامی فشار وارد کنند و به گمان خود آن را وادار به تسلیم نمایند.

«این قضیه‌ی اعلامیه‌ی حقوق بشر و این حرف‌ها، این برای این است که دولت‌های ضعیف را این‌ها با موجه کردن کار خودشان ببلعند. گمان نشود که اعلامیه‌ی حقوق بشر یک واقعیتی دارد و این حقوق بشر را این قدرت‌های بزرگ اصلاً احترام برایش قائل هستند؟ ما از اعمالشان این معنا را می‌توانیم بفهمیم که آیا این‌هایی که اعلامیه‌ی حقوق بشر را امضا کردند و طرفداری کردند، این‌ها خودشان تا چه اندازه عمل کردند به این حقوق بشر!؟»[14]

متأسفانه در سال‌هایی که دولت اصلاحات بر سر کار بود، با به فراموشی سپردن این چنین فرمایشاتی از امام راحل، در عمل شاهد نوعی هم‌نوایی با قدرت‌های استکباری از سوی تجدیدنظرطلبان اصلاحاتی هستیم.

«دائماً افترا زدند به جامعه‌ی اسلامی. دائماً راجع به این که در جامعه‌ی اسلامی حقوق بشر دارد از بین می‌رود و جاهای دیگر نه! حقوق بشر سر جای خودش هست و رؤسای استکبار حفظ می‌کنند حقوق بشر را! فقط در ایران است که حقوق بشر از بین می‌رود؟! این برای این است که مضطرب‌اند این‌ها. از اسلام اضطراب دارند از این که اسلام پیشبرد بکند این‌ها می‌ترسند ... هرچه آن‌ها در بوق‌هایشان بر ضد شما صحبت کنند، دلیل بر قوت شماست و دلیل بر عظمت اسلام و عظمت جمهوری اسلامی است و این باعث تقویت ما می‌شود.»[15]

اما مدعیان توسعه‌ی سیاسی، آزادی و ... آن‌چنان در عرصه‌ی بین‌المللی مرعوب غرب و وجوهات وابسته‌به آن شدند که تمامی عزت و افتخاری را که امام(ره) برای مسلمانان به ارمغان آورده بودند، به فراموشی سپردند و به بلندگوهای دولت‌های استکباری در داخل تبدیل شدند و خود به دست خویش، خویشتن را متهم به نقض حقوق بشری کردند که به فرموده‌ی امام راحل(ره) صرفاً ابزاری بوده جهت اعمال فشار بر دولت‌ها و ملت‌های مخالف منافع استعماری غرب!

امام(ره) در زمان حیاتشان تکلیف این خودباختگان و شیفتگان تمدن غربی را روشن کرده و فرمودند: «این جمعیتی که صدا می‌کنن که حقوق بشر، حقوق بشر! این‌ها عمال استعماراند.»[16]

یکی دیگر از موضوعات جنجال‌برانگیز که هنوز بعد از گذشت سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی هم‌چنان بازار داغی در مباحث و محافل سیاسی دارد، بحث قطع ارتباط با آمریکا، چرایی، چگونگی و دلایل عدم برقراری مجدد این رابطه است. امام خمینی(ره) در پاسخ به آنان که چه در زمان حیات ایشان و چه در سال‌های پس از آن در نتیجه‌ی این قطع ارتباط، منافع ملی! را بر باد رفته می‌دیدند، می‌فرمایند: «اگر ما تسلیم آمریکا و ابرقدرت‌ها می‌شدیم، ممکن نبود امنیت و رفاه ظاهری درست می‌شد و قبرستان‌های ما پر از شهدای عزیز ما نمی‌گردید. ولی مسلماً استقلال و آزادی و شرافتمان از بین می‌رفت. آیا می‌توانیم نوکر و اسیر آمریکا و دولت‌های کافر شویم تا بعضی چیزها ارزان شود و شهید و مجروح ندهیم؟! هرگز ملت ایران زیر بار این ننگ نخواهد رفت و تن به این ذلت نخواهد داد. ملت ایران در مقابل آمریکا می‌ایستد و به امید خدا پیروز است. خداوند آن‌قدر تأکید کرده است که ما با آن‌ها موالات نداشته باشیم. آن وقت برای ارزان شدن اجناس ما خودمان را بفروشیم؟!»[17]

در این میان نمی‌توان ادعای پیروی از خط امام را داشت، اما به خاطر ترس از تحریم و تهدید و ... به آرمان‌های انسانی و اسلامی پشت کرد زیرا همان‌گونه که امام معتقد بودند، برپایی حکومتی که بر مبنای آموزه‌های اسلام ناب محمدی(صلی‌الله‌علیه‌وآله) سختی نبرد با طرفداران آمریکایی و حامیان آنان را به دنبال دارد. ای کاش مدعیان اصلاحات که امروز به حسب نیاز دوباره به رأی مردم، خود و هم کیشانشان را طرفدار آرا و اندیشه‌های امام(ره) نشان می‌دهند، پاسخ‌گوی آنچه که در طول 8 سال زمامداری، برقلم‌ها و زبان‌هایشان جاری شد، می‌بودند.

در نهایت باید گفت که اتخاذ سیاست خارجی انفعالی که ناشی از منطق پنهان حاکم بر جریان اصلاحات بود در مباحثی چون بحث هسته‌ای ضربات بسیار سنگینی به منافع ملی وارد آورد و با گستاخ‌تر کردن دشمنان ملت نه تنها از فرصت‌های موجود برای صدور شجاعت انقلابی و عزت‌مندی اسلامی استفاده نکرد بلکه فرصت‌های موجود را نیز تبدیل به تهدید نمود که اگر هوشمندی و سکان‌داری مقام معظم رهبری نبود، می‌توانست سرنوشت کشتی انقلاب و نظام اسلامی را در گردباد تهدیدها به سوی دیگری ببرد.

پی‌نوشت‌ها:

[1]. نشریه‌ی آبان، 21/6/1378

[2]. روزنامه‌ی نشاط، 30/01/1378

[3]. روزنامه‌ی همشهری، 18/12/1378

[4]. همان، ج 22، ص 384

[5]. صحیفه نور، ج 21 ، ص 330

[6]. هفته‌نامه‌ی توانا، 11/5/ 1377، صادق زیباکلام

[7]. هفته‌نامه‌ی آبان، 31/5/1377، عمادالدین باقی

[8]. هفته‌نامه‌ی پیام هامون، 7/10/1377

[9]. کلمات قصار، پندها و حکمت‌ها، ص 119

[11]. صحیفه‌ی نور، ج 7، ص 125

[12]. نگاه کنید به شوالیه‌های ناتوی فرهنگی: یک نما از کودتای مخملی؛ پیام فضلی‌نژاد

[13] . علی عبدی، نگاه چپ به جمهوری اسلامی، برهان

[14]. کوثر، ج 2، ص 208، در جمع ایرانیان مقیم پاریس، 17/8/1357

[15]. صحیفه‌ی نور، ج 13، ص 9

[16]. همان، ج 6، ص 174

[17]. همان، ج 17، ص 51

* نسیبه ساعتلو؛ پژوهشگر و کارشناس ارشد مطالعات منطقه ای

انتهای پیام/


  • آخرین ویرایش:-
آخرین پست ها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات